حاج ملا هادي السبزواري

265

شرح مثنوى

بدهد توان پريد در خارج اين آسمانها و توان برون شد از تجاويف آنها . و آن هدايت روزىِ كس نمىشود مگر به سلطنتى كه او بدهد و قدرتى كه از او وام شود ، كه نگه دارد از ممانعت نگهبانهاى شهابها و حجابهاى عظمت و كبريا . كه إنَّ لِلَّه سَبعينَ ألفَ حِجابٍ ، روح متّقى را . ( ( 237 ) ) چون كه از هستىّ خود ، او دور شد * منتهاى كار او محمود شد ن 1054 15 - ك 355 24 محمود شد : از براى ايهام است . يعنى فانى در سلطان محمود شد . ( ( 240 ) ) يا پى تعليم مىكرد آن حيل * يا براى حكمتى دور از وجل ن 1054 18 - ك 355 25 يا براى حكمتى : مثل آن كه شطح نكند و « انا » ى حقانى نگويد و « سبحانى » نسرايد . كند در خواجگى كار غلامى ( ( 241 ) ) يا كه ديد چارقش ز ان شد پسند * كز نسيم نيستى هستى است بند ن 1054 19 - ك 355 26 هستى است بند : يعنى جلال صورى سد نسيم نيستى است . ( ( 247 ) ) گر چه دوزخ دور دارد زو نكال * ليك جنّت به وِ را فى كلّ حال ن 1055 3 - ك 355 29 نكال : عذاب . ليك تلخ آمد ترا گفتار من خواب مىگيرد ترا ز انذار من ن ندارد - ك 355 32 انذار : به نون و ذال معجمه ، ترسانيدن . ( ( 262 ) ) او نبيند غير دستارىّ و ريش * از معرّف پرسد از بيش و كميش ن 1055 22 - ك 356 5 ريش : كنايه از زينت است . ( ( 276 ) ) پس سرش را شانه مىكرد آن ستى * با دو صد مهر و دلال و آشتى ن 1056 13 - ك 356 12 ستى : بىپى كما مرّ غير مرّة ( ( 281 ) ) كو كه باشد هندوى مادر غرى * كه طمع دارد به خواجه دخترى ن 1056 18 - ك 356 15